نويسنده: Mohsen Omidvar | تاريخ: 26 اردیبهشت 1391 | بازديدها: 123
موضوع: داستان کوتاه
ادامه مطلبنويسنده: Mohsen Omidvar | تاريخ: 24 اسفند 1390 | بازديدها: 1210
درویشی از كنار باغ كریم خان زند عبور میكرد.
چشمش به شاه افتاد با دست اشارهای به او کرد.
كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.
كریم خان گفت: این اشارههای تو برای چه بود؟
درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. آن كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟
به ادامه مطلب مراجعه کنید ...
موضوع: داستان کوتاه
ادامه مطلبنويسنده: Mohsen Omidvar | تاريخ: 10 اسفند 1390 | بازديدها: 1113
نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است
شخصی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند .آن شخص به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
آن مرد گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ...
موضوع: داستان کوتاه
ادامه مطلبنويسنده: Mohsen Omidvar | تاريخ: 9 اسفند 1390 | بازديدها: 1153
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه ي جراحي پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست...
به ادامه مطلب مراجعه کنید ...
موضوع: داستان کوتاه
ادامه مطلبنويسنده: Mohsen Omidvar | تاريخ: 3 اسفند 1390 | بازديدها: 199
دو دوست کوچولو داشتن با هم بازی میکردن.اولی یه سری تیله داشت ودومی چند تا شیرینی داشت.اولی به دومی گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دومی قبول کرد.
اولی بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دومی داد. اما دومی همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به اولی داد.
همون شب دومی با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی اولی نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دومی هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده
عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست
آرامش مال كسی است كه صادق است
لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند
آرامش دنیا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكنه ...
موضوع: داستان کوتاه
ادامه مطلبنويسنده: Mohsen Omidvar | تاريخ: 2 اسفند 1390 | بازديدها: 197
موضوع: داستان کوتاه
ادامه مطلبنويسنده: Mohsen Omidvar | تاريخ: 17 دی 1390 | بازديدها: 1103
كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه خشک وبدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما ....
موضوع: داستان کوتاه
ادامه مطلب